«اسکورت» که دومین فیلم یوسف حاتمیکیا است، به موضوع شوتیها میپردازد. شوتیها کسانی هستند که با ماشینشان بار قاچاق حمل میکنند و سرعت زیادشان، اغلب منجر به حادثه در جادهها میشود. در فیلم میبینیم پسر جوانی به نام اصلان، با بازی امیر جدیدی، بهخاطر تهیه داروی دوستش، اسکورتِ یک شوتیِ زن به نام هلما با بازی هدی زینالعابدین میشود. اصلان که تازه سربازیاش تمام شده، در دوران خدمت موی دماغ شوتیها شده بود و همین موضوع باعث میشود هلما به او اعتماد نداشته باشد. اما به مرور این اعتماد شکل میگیرد و این دو با هم همراه میشوند.
«اسکورت» دست روی سوژهای بِکر گذاشته؛ سوژهای که تا به حال در سینما هرگز به آن پرداخته نشده بود. نام شیکِ فیلم، اسمِ فیلمساز که سنگینی اسمِ پدر را به دوش میکشد، فیلم قبلی کارگردان که به عنوان یک فیلم اول تجربهای قابل توجه بود، و البته پدیده شوتیها که بارها اخبار مربوط به تصادفات آنها در جادههای کشور را شنیدیم؛ همه اینها کافیست تا ترغیب به تماشای «اسکورت» شویم. فیلم با یک اکشن جادهای قابل توجه آغاز میشود و کشش لازم را ایجاد میکند. این اکشن سه مرتبه دیگر در فیلم تکرار میشود و هر بار بهتر و جذابتر از دفعه قبل، نفس مخاطب را در سینه حبس میکند. نمیشود از کارگردانی و تدوین این سکانسهای پُرهیجان بهسادگی گذشت و آنها را تحسین نکرد. اما مشکل آنجایی آغاز میشود که «اسکورت» در فیلمنامه میلنگد. فیلم قرار است درباره شوتیها باشد و به آنها بپردازد، اما همهچیز در سطح باقی میماند و خبری از آسیبشناسی این پدیده نیست.
بهجای اینکه زندگی یک شوتی و عوامل گرایش او به سمت حمل بار قاچاق در فیلم دراماتیزه و عینی شود، سرگذشت برخی از آنها تنها در قالب مُشتی دیالوگ از زبان هلما روایت میشوند. این معضل بسیاری از فیلمهای سینمای ماست که بهجای نشاندادن کُنِش و عینیتبخشیدن به مفاهیم، آنها را بهصورت شفاهی در فیلم روایت میکنند. سینما رسانهای عینی است، به این معنا که مخاطب تا چیزی را نبیند و در نتیجه لمسش نکند، بعید است بتواند ارتباطی عمیق با آن برقرار کند. آیا اینکه بگوییم فلانی کشاورز بود و چون به او وام ندادند شوتی شد، یا آنیکی معلم بود و از سر بیپولی شوتیگری را انتخاب کرد، به خودیِ خود کافیست؟ نباید زندگی یکی از اینها را از نزدیک ببینیم تا بتوانیم استیصالشان در اداره زندگی و کشیدهشدنشان به سمت حمل بار قاچاق را درک کنیم؟ فیلم بهجای اینکه ما را به عمق ماجرای شوتیها ببرد، در سطح میماند و موضوع را واکاوی نمیکند. بهنظر، ارتباط اصلان و هلما که به نرمی عاشقانه میشود و البته پرداخت خوبی هم دارد، و همچنین اسلحهای که اصلان از سرگرد اداره آگاهی دزدیده تا با آن هلما را اسکورت کند، در فیلم بسیار مهمتر از خود شوتیها هستند که فیلم ادعای پرداختن به آنها را دارد.